تبليغاتX
به نام تنها دل و قلب عاشق

به نام تنها دل و قلب عاشق

بهترین وبلاگ 1386

 

آذربايجان و كردستان دو عضو جدانشدني از پيكر ايران

نادر پیمایی

بنا به شهادت اسناد تاريخي دو قوم آريايي آذربايجاني و كردستاني، در برپايي و بناي دولت ماد، دو ستون اصلي بوده و در تشكيل امپراتوري هخامنشي نقش اساسي داشتند. بنا به تاريخ متون 2500 ساله ايران، اقوام آذربايجاني و كردستاني هميشه جزء ايران و همبسته با ساير اقوام ايراني بوده و به نام ملت ايران شناخته شده‌اند.

اگر تندباد حوادث قسمتي از شاخ و برگ درخت تنومند وطنمان را شكسته و از ما جدا كرده، خوش‌بختانه اين درخت كهنسال هنوز ريشه در خاك ميهنمان دارد و آذربايجان و كردستان دو شاخه اصلي اين درختند.

در تمام طول تاريخ در هيچ زماني و تحت هيچ شرايطي، آذربايجان و كردستان جدا از كل ايران و يا به‌صورت مستقل نبوده‌اند (جز سال 1324 تا 1325 كه به آن اشاره خواهد شد) و هيچ وقت هم جدايي از ايران خواست مردم غيور و ايران‌دوست كرد و آذربايجاني نبوده و نيست، زيرا اين دو قوم خود را باني اولين حكومت ملي در ايران و به عبارت گوياتر صاحب‌خانه مي‌دانند. نه مستاجر و يا مورد تسلط قرار گرفته!! چون معتقدند:

            قطره درياست، اگر با دريا است       ورنه آن قطره و دريا، دريا است

بدبختانه طي دو قرن اخير، كشور ايران مواجه با تعدي و تجاوز دولت استعمارگر روس، انگليس و عثماني شد و قطعاتي از خاك كشورمان را با جنگ و جبر تصاحب كردند. ازجمله قطعات جداشده كردستان كه امروز هر قطعه آن جزء يكي از كشورهاي عراق، سوريه، تركيه، ارمنستان و نخجوان محسوب مي‌شوند. و يا قطعه بزرگ منطقه اران را كه از آذربايجان جدا كردند و امروز به نام جمهوري آذربايجان خوانده مي‌شود.

با وجود جدايي و گذشت زمان طولاني مردم آذربايجان و كردستان، هنوز علاقه و محبت برادران و خواهران خود را كه در آن‌طرف مرزها زندگي مي‌كنند فراموش نكرده‌اند. متاسفانه همان‌گونه كه دول بيگانه باعث جدايي ميان ما با ساير برادران و خواهران هم‌تبار و هم‌زبانمان شده‌اند، امروز هم باز دول خارجي در فكر ايجاد تفرقه و قطعه‌قطعه كردن دوباره ايران هستند!

دولت عثماني و روسيه تزاري كه هر يك امپراتوري بزرگ و متجاوزي بودند، هميشه در فكر تصرف بخش‌هاي شمالي و غربي كشورمان بودند، و بارها آن مناطق را مورد حمله و تجاوز قرار داده‌اند. جنگ‌هاي طولاني شاه اسماعيل، شاه عباس صفوي، نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار براي جلوگيري از تجاوزات اين دولت‌ها و بيرون راندن آن‌ها از خاك ايران بوده و در تمام جنگ‌ها براي حفظ خاك و استقلال ايران مردم آذربايجان و كردستان در صف مقدم جبهه جنگ قرار داشتند.

پيش از آغاز جنگ اول جهاني، امپراتوري عثماني كه خود را مواجه با مخالفت دولت‌هاي مسيحي اروپا مي‌ديد، براي افزايش قدرت خود در فكر ايجاد دو طرح به شرح زير برآمد:

1-   پان توركيسم و پان تورانيسم، در راستاي اتحاد كشورها يا ملل ترك نژاد يا ترك زبان

2-   پان اسلاميسيم، در راستاي اتحاد كشورها و ملل مسلمان

بديهي است است كه نظر نهايي اين بوده كه امپراتوري عثماني در راس اين دو اتحاديه قرار بگيرد. با وجود ضعف و ناتواني آن روز دولت ايران و تلاش گسترده دولت عثماني، به علت عدم قبول چنين طرحي از طرف دولت ايران، خوشبختانه دولت عثماني كوچك‌ترين توفيقي در اين‌ مورد به دست نياورد. با خاتمه جنگ و متلاشي شدن امپراتوري عثماني و روسيه تزاري به جاي آن‌ها، كشور كوچك تركيه و كشور بزرگ اتحاد جماهير شوروي به وجود آمد و دول فاتح (انگليس و فرانسه) متصرفات عثماني در بين‌النهرين و خاورميانه و شمال آفريقا را ميهمان خود تقسيم كردند و با تشكيل چند دولت كوچك و تحت قيموميت انگليس و فرانسه، بخش‌هايي از كردستان در داخل محدوده‌ي سياسي حكومت‌هاي جديدالتاسيس قرار گرفت و دولت اتحاد جماهير شوروي هم رسماً خاك اران را جزء متصرفات خود نمود. به علت ناتواني و ضعف و مخصوصاً خودفروشي و خيانت بعضي از دولتمردان، چونان وثوق‌الدوله، ايران نتوانست در كنفرانس صلح و رساي احقاق حق كرده و قطعات جدا شده از پيكر ايران را به ايران برگرداند. بنابراين اگر حقي براي آذربايجاني و كردستاني مطرح باشد، آن حق احقاق قطعات جدا شده از خاك كشورشان است، نه جدا شدن آذربايجان و كردستان ايران از پيكر ايران!

من به نام يك آذربايجاني اطمينان دارم تا زماني كه در عروق يك فرد آذربايجاني و كردستاني خون ايراني جريان دارد، همان‌طوري كه بارها نشان داده‌ايم، خود را اصيل‌ترين ايراني دانسته و تا آخرين نفر و آخرين نفس از خاك ميهن‌مان دفاع خواهيم كرد.

و اما جريان جدايي آذربايجان و كردستان از ايران كه در 21 آذر سال 1324 شروع و در 21 آذر ماه سال 1325 خاتمه پيدا كرد. در اين مورد صدها نويسنده‌ي ايراني و غير ايراني با ارايه مدارك و اسناد معتبر كتاب‌هاغ نوشته‌اند و به‌طور غير قابل انكار نشان داده‌اند كه تشكيل دو حكومت خودمختار در آذربايجان و كردستان با حضور ارتش شوروي و با دخالت مستقيم دولت اتحاد جماهير شوروي صورت گرفت و در تشكيل آن دولت‌ها اكثريت قريب به اتفاق مردم آذربايجان و كردستان كوچكترين دخالتي نداشتند، و دليل روشن اين ادعا عبارت است از اين‌كه وقتي ارتش شوروي ايران را ترك كرد و دولت ايران نيرو به آذربايجان و كردستان اعزام داشت، به مجرد حركت نيرو، پيش از آن‌كه نيروي اعزامي از زنجان بگذرد، مردم اسلحه به‌دست گرفته و دولت‌هاي خودمختار و دست‌نشانده آذربايجان و كردستان را ساقط كردند. حتا اگر دو درصد مردم آذربايجان و كردستان طرفدار حكومت‌هاي خودمختار آذربايجان و كردستان بودند، به‌طور حتم آن دولت‌ها به سادگي ساقط نمي‌شدند و ارتش ايران هم بدون جنگ نمي‌توانست وارد آذربايجان و كردستان بشود. ولي ؟ شهادت و گزارش مخبرين و خبرنگاران و عكاسان خارجي كه همراه نيروي اعزامي به آذربايجان و كردستان رفته بودند، مردم با گل و قرباني كردن به پيشباز نيروي اعزامي آمدند. جالب اين‌كه اكثر فرماندهان و افسران نيروي اعزامي را كه داوطلبانه حاضر به نجات خاك كشورشان شده بودند، افسران آذربايجاني يا كردستاني از قبيل: سرهنگ هاشمي (سرتيپ بعدي)، سرهنگ محمود امين (سرلشگر بعدي)، سرهنگ زنگنه (سرلشگر بعدي)، سرهنگ پولادوند (سرلشگر بعدي) و ده‌ها افسر در درجات مختلف تشكيل مي‌دادند.

گو اينكه مزدوران و ايادي بيگانه به اين قيام خودجوش مردم و واقعه تاريخي اسم تصرف غاصبانه دولت ايران گذاشته‌اند و مدعي جنگ ارتش ايران با خلق‌ها و ملت‌هاي آذربايجان و كردستان؟! و كشته شدن ده‌ها هزار نفر به وسيله ارتش ايران شده‌اند، ولي واقعيت اين است كه قبل از رسيدن قواي اعزامي به آذربايجان، مردم خائنان و خطاكاران و جنايت‌كاران را دستگير و برخي را به سزاي اعمالشان رسانيدند. بعد از ورود قواي اعزامي چندين نفر از سران دولت‌هاي خودمختار را به جرم همكاري با بيگانه و خيانت به وطن و يا چندين نفر به جرم قتل و غارت، دستگير و بر پايه قانون محاكمه و و محكوم كردند.

متاسفانه امروز هم، نغمه‌هاي شوم جدايي آذربايجان و كردستان كه از طرف دول بيگانه در جهت منافع خودشان طرح‌ريزي شده و به‌وسيله عوامل مزدورشان پخش مي‌شود، به گوش مي‌رسد. من حتم دارم كه اين بار نيز از طرف مردم آذربايجان و كردستان و در مجموع از طرف ملت ايران، مشت محكمي به دهان اين ياوه‌سرايان و تجزيه‌طلبان كوبيده شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:24  توسط صابر  | 

 

 

 

 

.من ازدیاره بابک خرم دینو همسایگی مازیار هستم.

21 آذر: تجديد خاطره‌ي تلخ و شيرين

مهندس صابر

روز 21 آذر براي مـردم آذربايجان داراي دو مفهوم و خاطره متفاوتي است. 21 آذر سال 1334 روز جدا شدن آذربايجان از پيكر ايـران، و 21 آذر سال 1225 روز نجات و برگشت آذربايجان به دامن مام وطن.

موضوع جداسازي آذربايجان سابقه طولاني دارد، چون در سنوات اخير موضوع جدايي آذربايجان از ايـران مورد ادعاي گروهك‌هايي و متقابلا مورد مخالفت اكثريت مـردم آذربايجان و ساير هم‌وطنان ايراني قرار گرفته، به جهت اطلاع‌ نسل جوان كه احتمالا از سوابق تاريخي اين موضوع ممكن است بي‌اطلاع باشند لازم دانستم كه مختصر اشاره‌اي به سابقه امر بكنم:

منطقه آذربايجان به علت داشتن وسعت خاك و آبادي و شرايط اقليمي و سوق الجيشي از قرن‌ها قبل هميشه مورد نظر امپراتوري روسيه تزاري و امپراتوري عثماني بوده و در تعقيب هدف تصرف و توسعه ارضي، منطقه آذربايجان بارها مورد تهاجم و تصرف اين دو همسايه متجاوز قرار گرفته.

روسيه تزاري طي چندين سال جنگ بالاخره بر طبق دو قرارداد تحميلي (گلستان به تـاريخ دوم آبان ماه سال 1192 خورشيدي برابر بـا 24 اكتبر سال 1813 ميلادي و تركمن‌چاي به تـاريخ اول اسفند سال 1206 خورشيدي برابر بـا 21 فوريه سال 1828 ميلادي) دولت ايـران مجبور به پرداخت غرامت جنگي و دادن امتيازات نظامي و سياسي و اقتصادي و محدوديت ايـران در تملك بحر خزر، و از دست دادن بخش بزرگي از خاك ايـران به نام اران (جمهوري آذربايجان امروز) بـا 17 منطقه (ايالت، ولايايت و خانات) به شرح زير گرديد:

قره‌باغ، گنجه، شكي، شيروان، قبه، دربند، بادكوبه، گوگچاي، ايروان، نخجوان، آغداش، تفليس، گروسي، بولاخ، لنگران، ساليان، اردوباد، (علاوه بر منطقه اران، تمام داغستان و گرجستان و قسمتي از مغان و آستارا و تالش).

امپراتوري عثماني به لحاظ رقابت بـا روسيه تزاري بر سر تملك آذربايجان و به طور كلي درگيري بـا روسيه و ساير كشورهاي مسيحي اروپا، قبل از شروع جنگ اول جهاني در صدد توسعه نفوذ و قدرت خود برآمد، به همين منظور اقدام به ترويج دو مرام يا ايدئولوژي نمود:

الفـ‌پان توركيسم يا پان تورانيسم براي اتحاد كشورهاي ترك و ترك‌زبان

ب ـ پان اسلاميسم براي اتحاد كشورهاي مسلمان و عرب

بـا شروع جنگ اول جهاني دو امپراتوري روسيه و عثماني كه جز@ طرفين جنگ بودند، بـا وجود اعلام بي‌طرفي ايـران، جنگ را به داخل خاك ايـران و منطقه آذربايجان كشاندند و در طول مدت جنگ، چندين بار آذربايجان بين قواي روسيه و عثماني دست به دست گشت و صدمات و خسارات مالي و جاني زيادي به مـردم آذربايجان وارد آمد.

در سال 1918 ميلادي كه ارتش عثماني در آذربايجان بود،‌ دولت عثماني به جهت توسعه قدرت خود و جلب حمايت مـردم آذربايجان شروع به تبليغ شديد و طرح‌ريزي اجراي مرام پان توركيزم و جدا كردن آذربايجان از ايـران و الحاق آن به خاك كشور خود كرد. بدبختانه حكومت مركزي ايـران به قدري ضعيف و ناتوان بود كه قادر به حفظ امنيت و نگهداري پايتخت نبود، چه برسد كه بتواند آذربايجان را در مقابل مطامع و دسايس بيگانگان حفظ بكند، اين تنها مـردم آذربايجان بودند كه در مقابل نظر و هدف دولت عثماني و اجراي طرح پان‌توركيزم مخالفت شديد خود را در مورد تجزيه آذربايجان نشان دادند. در آن موقع شيخ محمد خياباني و يارانش از قبيل نوبري و اميرخيزي يك گروه سياسي را تشكيل داده و در راه حفظ استقلال ايـران فعاليت مي‌كردند. اين گروه بـا ايراد سخنراني و نشر روزنامه، مـردم را از مقاصد شوم ترك‌هاي عثماني مطلع كرده و براي مقابله بـا تجزيه آذربايجان از ايـران، مـردم را دعوت به مبارزه مي‌كردند. به همين جهت دولت عثماني شيخ محمد خياباني را دستگير و مدت يك سال به قارص تبعيد كرد. به هر حال در مقابل ايستادگي مـردم و هم‌چنين  شكست امپراتوري عثماني در جنگ جهاني اول، طرح پان توركيزم و تجزيه آذربايجان بي‌نتيجه ماند.

بـا وجود اين كه بعد از جنگ اول جهاني دو امپراتوري روسيه و عثماني از بين رفت و دو دولت اتحاد جماهير شوروي و جمهوري تركيه به جاي آن‌ها بوجود آمد. ولي متاسفانه اين دو دولت نيز هم‌چنان  فكر و سياست اسلاف خود رادر مورد تصرف آذربايجان در سر داشتند.

بـا روي كارآمدن رضاشاه و ايجاد ثبات و تحكيم در ايـران، چندين سال اسم و موضوعي به نام جدا شدن آذربايجان از ايـران وجود نداشت. بدبختانه بـا شروع جنگ دوم جهاني و اشغال ايـران از طرف قواي متفقين، اين بار ارتش شوروي منطقه آذربايجان را متصرف شد و بـا تشكيل حزب توده در ايـران و تبليغ مرام كمونيستي، در جهت تجزيه آذربايجان اقدام به تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان كرد. در تـاريخ 21 آذر سال 1324 خورشيدي بـا خلع سلاح و تسليم ارتش ايـران، اقدام به تشكيل حكومت خود مختار آذربايجان، در راستاي الحاق آن به جمهوري آذربايجان شوروي نمود. در تشكيل اين حكومت اكثريت قريب به اتفاق مـردم آذربايجان كوچك‌ترين دخالتي نداشتند. اين فقط قدرت دولت و ارتش اتحاد جماهير شوروي بود كه توانست به دست تعدادي از افراد فريب خورده و يا خود فروخته و هم‌چنين  عده‌اي از افراد ستون پنجم خود به نام مهاجرين قفقازي يك حكومت پوشالي و غير مردمي و غير ايراني را به وجود آورد. ولي خوش‌بختانه و بـا مساعد شدن اوضاع سياسي بـا حركت نيروي نظامي ايـران به سمت آذربايجان، مـردم خطه آذربايجان قيام كرده و بـا در دست گرفتن اسلحه در تـاريخ 21 آذر 1325 خورشيدي حكومت دموكرات آذربايجان را از پا درآوردند.

بعد از سال 1325 تـا  فروپاشي اتحاد جماهير شوروي به لحاظ اوضاع سياسي جهان تقريبا از موضوع تجزيه آذربايجان خبري نبود. بـا فروپاشي دولت كمونيستي شوروي و آزادشدن كشورهاي مستعمره شده از طرف شوروي از جمله جمهوري آذربايجان، تركيه موقعيت را براي بسط نفوذ خود در كشورهاي ترك و ترك‌زبان آسياي مياني مخصوصا در جمهوري آذربايجان (اران سابق) مناسب ديد. بـا وجود اين كه خود تركيه از لحاظ اقتصادي و اجتماعي و سياسي با هزاران گرفتاري و مشكلات دست به گريبان بود، ولي بـا صرف مبالغ زياد و ايجاد مراكز صنعتي و اقتصادي و اعزام مستشاران مالي و نظامي، به اصطلاح جاي پايي براي خود تدارك مي‌ديد و در به قدرت رسانيدن يك فرد  صددرصد معتقد به مرام پان توركيزم به نام ابوالفضل ايلچي بيگ نقش عمده‌اي را به عهده گرفت. ايلچي بيگ به تحريك پان‌توركيست‌هاي تركيه ادعاي يكي بودن و يكي شدن دو آذربايجان را كرد و به شدت شروع به تبليغ نمود و عده‌اي را به نام آذربايجاني‌هاي جدايي خواه و استقلال طلب در اروپا و آمريكا و كانادا به راه انداخت.

به طور قطع نقشه تسلط بر منطقه و به دست گرفتن بازار اقتصادي، مخصوصا استيلا بر منابع عظيم نفت قبلا از طرف دول غرب طرح‌ريزي شده بود و گرنه تركيه به تنهايي توان چنين ادعاهايي را نداشت. غرب بـا به راه انداختن نيمچه كودتاي ساختگي، ايلچي بيگ را بركنار و يك چهره بسيار موثر و بـا تواني به نام حيدر علي اوف را به جاي او گماشت، حيدر علي‌اوف به عنوان يك كمونيست شناخته شده بـا داشتن سوابق عضويت در دفتر سياسي حزب كمونيست (پوليت بورو) و عضويت در سازمان جاسوسي و ضد جاسوسي (كا.گ.ب) و معاونت نخست وزير كه در به زنجير اسارت كشيدن و كشتارهاي دسته جمعي ملت‌ها نقش بسزايي داشته به عنوان رئيس جمهور آذربايجان در جهت برآوردن خواسته‌ها و حفظ منافع غرب، زمام امور را به دست گرفت.

طي چندين سال گذشته عده‌اي مزدور از طرف پان‌توركيست‌هاي تركيه و جمهوري آذربايجان در اروپا و آمريكا و كانادا راه افتاد و بـا برگزاري سمينارها و كنگره‌ها و نشر مقالات و كتاب‌ها و مصاحبه‌هاي راديويي و تلويزيوني بـا ادعاي اين كه آذربايجاني ترك نژاد و ترك زبان است و بـا ايـران و ايراني هيچ‌گونه وابستگي ندارد. حكومت ايـران به زور و به جبر آذربايجان را تصرف كرده و در حق ملت آذربايجان همه نوع ظلم و ستم و اجحاف را روا داشته، بنابراين ملت آذربايجان خواهان استقلال و جدا شدن از ايـران و پيوستن به خواهران و برادران آن سوي مرز است !!

به شهادت تـاريخ در تمام دوران گذشته چنين حركت‌هايي هميشه از طرف بيگانگان در جهت منافع خودشان ايجاد و حمايت شده، به عبارت ديگر موضوع تجزيه و جدا شدن آذربايجان از ايـران ريشه در خارج داشته و هيچ‌وقت حتا اقليتي از مـردم  آذربايجان خواهان چنين موضوعي نبوده و نيستند كه نمونه بارز آن قيام مـردم آذربايجان در 21 آذر سال 1325 بود كه هنوز عده زيادي هستند كه شاهد آن حوادث و روزها بودند.

در مورد طرح تجزيه آذربايجان و دخالت و عامليت حزب توده و پيشه‌وري، نوشته افرادي چون دكتر جهانشاه‌لو افشار (معاون اول پيشه‌وري) و دكتر عنايت‌الله رضا و عده‌اي از افراد بـا وجدان و بـا شرف ديگر كه پي به دسيسه و نيرنگ بيگانگان برده و از راهي كه به اشتباه در پيش گرفته بودند برگشته و بـا افشاگري، حقايق را بـا مـردم در ميان گذاشتند. و يا اعتراف و نوشته خيلي از سران حزب توده كه صريحا به آلت دست دولت شوروي بودن وخيانت خود اعتراف كرده‌اند، مدارك مستند و شواهد گويايي است !!

 ولي متاسفانه امروز هم مي‌بينيم كه عده‌اي انگشت شمار در جهت حفظ منافع و اهداف بيگانگان در جهت تجزيه آذربايجان فعاليت مي‌كنند و بـا كمال وقاحت روز 21 آذر 1334 را روز قيام مـردم آذربايجان براي كسب استقلال و پيشه‌وري را به عنوان قهرمان و خادم ملت ايـران قلمداد مي‌كند. به اين افراد بايد گفت آذربايجاني در چهارچوب تماميت ارضي ايـران ولو در تحت بدترين شرايط هم قرار بگيرد چون خود را ايراني و ايـران را از آن خود مي‌داند، بنابراين به هيچ‌وجه حاضر به قبول سلطه تركيه و يا جمهوري آذربايجان نيست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 22:5  توسط صابر  | 

به آذربايجاني، « ترك» گفتن خطاست

مهندس صابر

از قرن‌ها قبل، دو امپراتوري توسعه طلب و تجاوزگر روسيه و عثماني، همسايگان مزاحم ايران بودند. كشور استثمارگر و استعمارگر انگليس، با تصاحب شبه قاره‌ي هند و تسلط بر اقيانوس هند و درياي مكران و خليج‌فارس و سپس كشورهاي افغانستان و عراق، همسايه‌ي تحميلي ايران شد و طي دو قرن اخير باعث بوجود آمدن مشكلات و مسايل و مصائب زيادي براي ايران گرديد.

هر سه كشور در جهت مطالع سياسي و اقتصادي، چونان لاشخوران، به جان ايران افتادند و هر يك قسمتي از خاك ايران را تصرف كردند. روسيه، قفقاز، خوارزم و فرارود را ضميمه‌ي خاك خود كرد و عثماني، دياريكرو موصول و كركوك و سليمانيه را و انگليس، افغانستان و بلوچستان شرقي و بحرين را ضميمه متصرفات خود نمودند.

افزودن بر تجاوزات اراضي، امپراتوري روس و انگليس، به تدريج امتيارات سياسي و اقتصادي و نظامي زيادي را با زور و جنگ، به دست آوردند. به طوري كه حكومت و استقلال ايران يك اسم بي‌مسمايي پيش نبود. انگلستان در جهت حفظ منافع خود، هميشه در فكر جلوگيري از نفوذ بيشتر روس و عثماني به مناطق جنوبي و جنوب شرقي ايران و خليج‌فارس و شبه قاره هند بود. روسيه و عثماني، هر دو در صدد تصرف آذربايجان بوده و به عناوين مختلف بارها به آن منطقه لشگركشي كرده و دست به قتل و غارت زده‌اند. دولت عثماني، با وجود اشتراك مذهب، كوچك‌ترين رحمي به مردم  آذربايجان نكرد و همه‌گونه ظلم و ستم در حق مردم مسلمان و همسايه خود روا داشت. با وجود چنان سوابق تلخ تاريخي، ملت ايران و به خصوص مردم آذربايجان حق دارند كه تركان عثماني ديروز و پان‌توركيست‌هاي امروز را، دشمنان قسم‌خورده و آشتي ناپذير خود بدانند.

بعد از خاتمه جنگ جهاني اول، امپراتوري‌هاي جبار و ستمگر روسيه تزاري و عثماني از بين رفت ولي متاسفانه به جاي آن‌ها، دو دولت كمونيست شوروي و پان‌توركيست تركيه به وجود آمدند كه اين دو دولت جديدالتاسيس هم از لحاظ داشتن نظر سو@ نسبت به ايران، كمتر از اسلاف خود نبودند.

با شروع جنگ جهاني دوم، ارتش شوروي مناطق شمالي ايران از جمله آذربايجان را متصرف شد و در سال 1324، حكومت صددرصد دست نشانده خود در آذربايجان را به روي كار آورد. حريف و رقيب ضعيف (تركيه) هم با تبليغ عقايد پان‌توركيزم، در پي به دست آوردن متحداني، ميان ترك زبان و از جمله آذربايجان ايران بود.

بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، تعدادي از كشورها از جمله جمهوري آذربايجان (اران سابق) از زنجير اسارت بلشويسم آزاد شد و استقلال خودر ا به دست آوردند. ملت ايران مخصوصا ما آذربايجاني‌ها از اين كه مي‌ديديم خواهران و برادران ديرينه ما بعد از ساليان دراز، از زير يوغ استعمار رها شده‌اند، خوشحال بوديم و در اين ميان، دول غرب به عنوان ميراث خواران، ملت‌ها و كشورهاي آزاد شده از چنگال كمونيست را تحت تسلط خود گرفتند و دست به طرح و اجراي نقشه‌هايي در منطقه زدند . از جمله، موضوع تجزيه‌ي آذربايجان را ( متاسفانه با حمايت دو همسايه كشورمان يعني جمهوري آذربايجان و تركيه) عنوان كردند. تقريبا از سال 1992 به بعد در اروپا و آمريكا و كانادا دسته‌هايي به نام آذربايجاني به راه افتادند و يا عنوان كردن اين كه آذربايجاني « ترك نژاد» است؟! و يا ملت ايران نسبتي ندارد و چون قرن‌ها تحت تسلط و ستم فارس‌ها قرار گرفته، پس حالا مي‌خواهد آزاد و مستقل باشد، با تشكيل كنفرانس‌ها و سمينارها تحت عناوين بررسي مسايل مربوط به هويت قومي و يا حق خلق‌ها در تعيين سرنوشت خود و اختيار انتخاب نوع حكومت و يا خودمختاري و ... را مطرح كردند.

متعاقب آن، در مورد آذربايجان و نژاد و زبان مردم آن خطه، مطالب نادرست زيادي منتشر كردند. يكي از اين دست مقالات، به قلم يك نفر آذربايجاني است تحت عنوان:

« به آذربايجاني ترك گفتن، خيانت به ايران نيست»

گويا اين مقاله در جواب نوشته‌اي است تحت عنوان:

« ترك گفتن به آذربايجاني‌ها، خيانت است به ايران»

نويسنده با اشاره به عنوان و جمله فوق، ظاهرا با تعجب و يا تمسخر چنين نوشته:

« اين از آن حرف‌هاي نژادپرستانه خالص است!»

لازم مي‌دانم مطالب زير را با نويسنده مقاله در ميان بگذارم:

اي هم زبان و هم ولايتي و هم وطن گرامي، با توجه به صدها دليل و مدرك و تجارب تلخ گذشته، فكر نمي‌فرماييد كه به آذربايجاني ترك گفتن، افزون بر تحريف تاريخ و قلب واقعيت، به نحوي آب در آسياب دشمنان ايران و ايراني ريختن است. آيا تصور مي‌كنيد كه ايجاد تفرقه ميان مردم آذربايجان با ساير اقوام ايراني كه داراي فرهنگ و تاريخ مشترك بوده و  قرن‌هاست با يكديگر زندگي كرده‌اند، به هر صورت و دليلي كه باشد، نهايتا در جهت خواست و نظر بيگانگان و به نفع آن‌ها نيست؟ آيا آتش‌هايي كه در گوشه و كنار جهان تحت عناوين اختلاف قومي و نژادي و زباني و مذهبي برافروخته شده و يا برافروخته مي‌شود، نبايد براي ما هشداردهنده و آموزنده و درس عبرتي باشد؟!

نويسنده در قسمتي از نوشته خود چنين بيان فرموده:

« اگر هويت اصلي مردم و يا ملتي را جعل كنيم، خطر تجزيه و فروپاشي بوجود خواهد آمد.»

برادر واقعا گل گفتي، نه تنها من آذربايجاني بلكه اكثريت قريب به اتفاق ملت ايران با اين نظر شما صددرصد موافقيم. بنا به همين گفته و استدلال شما، گروهي به آذربايجاني، به نادرست و به غلط و سو@نظر « ترك» مي‌گويند. چون، جعل هويت اصلي است، پس خيانت به ايران است، چطور بيگانگان و يا عده‌اي دانسته و عمدا و عده‌اي ندانسته و سهوا به آذربايجاني نسبت نژاد ترك و يا اسم ترك را مي‌دهند، آن حرف‌ها « نژادپرستانه خالص» نيست! ولي وقتي يك آذربايجاني به دفاع از اسم و هويت و مليت خود برمي‌خيزد، سخن او « نژادپرستانه خالص» مي‌شود !! به او القاب شوونيست و فاشيست و نژادپرست و نوكر فارس داده مي‌شود !!

نويسنده، در جاي ديگر چنين مرقوم فرموده:

« شايد برخي را عقيده بر اين باشد كه به جاي تركان ايران از لفظ آذربايجاني‌هاي ايران و يا آذري‌هاي ايران استفاده بكنيم بهتر باشد، در اين صورت اولا ترك زبانان ساير نقاط ايران را از ياد مي‌بريم، ثانيا كردهاي ايراني ساكن آذربايجان را كه در نقاط گوناگون آذربايجان زندگي مي‌كنند جزو تركان ايران حساب كرده‌ايم.»

استدلال عجيب و قياس و مثال غريبي است!!

اولا در تمام اسناد و كتاب‌هاي تاريخي نام منطقه آذربايجان با نام‌هاي ماد كوچك، آتورپاتكان، آذربايگان و بالاخره آذربايجان ثبت شده.

ثانيا طبق آن چه قرن‌ها معمول بوده مردم ساكن يك منطقه را يا با اسم آن منطقه ناميده‌اند، مانند خراساني، كرماني، يزدي و يا اسم قوم به آن منطقه داده شده مثل (بلوچ) بلوچستان، (كرد) كردستان، (گيلك) گيلان و غيره ولي در هيچ زماني و تحت هيچ شرايطي چنين نام‌گذاري باعث فراموش شدن گروه‌ها و اقوامي كه در نقاط ديگر ايران زندگي مي‌كرده‌اند نشده است، معلوم نيست به چه سبب اگر مردم آذربايجان را با انتساب به سرزمين خودشان آذربايجاني بناميم، اين مردم به مرض فراموشي گرفتار مي‌شوند؟!

ثالثا كدام استان و منطقه را در ايران و يا در ساير نقاط جهان سراغ داريد كه اقوام ديگر در آن منطقه زندگي نكنند؟ در آذربايجان تنها كردها نيستند كه زندگي مي‌كنند . بلكه گيلاني، آسوري، شيرازي،‌ارمني، تهراني و غيره هم در آن جا ساكن مي‌باشند و هم‌چنين در همه استان‌هاي ايران از جمله در تهران عده كثيري آذربايجاني ساكن‌اند و اين امر هم تاكنون هيچ مشكلي براي هيچ‌كس و يا گروه و يا قومي ايجاد نكرده است ...

از صدها نويسنده و اديب و شاعر آذربايجاني مثل نظامي گنجوي، اوحدي مراغه‌اي، خاقاني شرواني، طرزي افشار ارومي، قطران و همام و صائب تبريزي، عبدالحريم طالبوف، زين‌العابدين تقي‌اوف، ميرزا عبدالرحيم خلخالي، ميرزا يحيا ارومي، ميرزا فتحعلي آخوندزاده و ... چند نفر را سرغ داريد كه آثارشان را به زبان تركي نوشته باشند؟ از هزاران كتاب و نشريه كه قبل از حكومت رضاشاه در آذربايجان منتشر شده، چند عدد به زبان تركي است؟

چه عاملي باعث شده كه آذربايجاني هميشه خود را ايراني و زبان فارسي را زبان ملي و زبان مشترك بين خود با ساير اقوام ايراني دانسته و مي‌داند؟

هم ولايتي گرامي، من هم مثل شما آذربايجانيم كه با تمام وجودم به زبان مادريم (تركي) و به تمام سنن و عادات و آداب قومي و محلي‌ام عشق مي ورزم، و اگر علاقه و وابستگي من به زادگاهم و زبان مادريم، بيشتر از شما نباشد به تحقيق كمتر از شما نيست. ولي فراموش نكنيم قبل از اين كه من و شما ترك زبان بشويم، آذري زبان بوديم و تقريبا تا پنج قرن قبل، زبان رايج مردم آذربايجان زبان آذري بود كه ريشه فارسي و سابقه تاريخي دارد و هنوز هم در بعضي نقاط آذربايجان نشانه‌هاي آن وجود دارد.

ما ملتي بوديم كه در محدوده فلات ايران متشكل از اقوام مختلف كه از  زمان تشكيل دولت‌هاي ماد و پارس تا حمله تازيان و اقوام ترك و مغول، حداقل 1500 سال داراي سابقه فرهنگ و تمدن بوديم. نياكان ما با برپايي دولت بزرگي از رود سيحون تا مصر و از جبال ارال تا اقيانوس هند و درياي عمان وخليج‌فارس با اعتقاد به انديشه نيك، گفتار نيك، رفتار نيك و صدور منشور حقوق بشر بر صدها ملت و قوم و قبيله از نژادها و اديان مختلف حكومت كرده‌اند. آيا چنان ملتي با آن همه كثرت نفوس و تاريخ و تمدن، با هجوم اقوام چادرنشين بيابانگرد ترك و مغول، تماما از صحنه‌ي تاريخ نيست و نابود شدند؟! پس به آذربايجاني ترك گفتن خطاست. چون صددرصد ريشه سياسي داشته و دارد و به وسيله بيگانگان براي ايجاد تفرقه طرح‌ريزي شده، بنابراين:

به آذربايجاني ترك گفتن خيانت به ايران است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:7  توسط صابر  | 

سرزمينه من ايرا ن باستان است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:3  توسط صابر  | 

 

توماس اديسون

توماس آلوا اديسون در روز يازدهم فوريه سال ۱۸۴۷ در شهر ميلان در ايالت اوهايوى آمريكا بدنيا آمد. به حق ميتوان گفت كه اديسون، يكى از آن افرادى بود كه، از اقشار پائين اجتماع منشا گرفت و زمانى به شهرت و ثروت فراوان رسيد، آنچه كه در آمريكا، تحت عنوان "از ظرفشورى به ميليونرى رسيدن"، ناميده ميشود. توماس اديسون بدون شك امروزه يكى از قهرمانان ملى آمريكا به شمار ميآيد.

در مورد اديسون نقل قولها و داستانهاى بسيارى وجود دارند، كه نميتوان به دقت گفت، كداميك واقعيت دارند. به همين دليل، درصحت برخى از موارد، هنوز هم، جاى شك باقيست. براى مثال هنوزهم مشخص نيست كه، آيا علت سنگينى گوش اديسون، سانحه اى در حين انجام آزمايشهايش با مواد شيميائى بوده، يا بر اثر يك بيمارى بروز كرده است. مسلم اين است كه، اديسون اين نقص شنوائى خويش را با ميل تمام و اغلب به سود خود بكار ميگرفت.

اديسون، در كل زندگى خود، تنها چند ماهى به مدرسه رفت. اسناد موجود مبنى بر آنند كه، او در خانه و توسط والدينش آموزش داده شد. خانواده اديسون زمانيكه او ۷ ساله بود به ميشيگان نقل مكان كرد و توماس، ۴ سال بعد، به عنوان يك پسر بچه فروشنده روزنامه و  شيرينى، در قطار بينPort Huron  و Detroit بكار مشغول شد. از قرار معلوم اين شغل براى او وقت كافى باقى ميگذاشت تا به اندازه كافى به كارهاى ديگر مشغول شود. او در سال ۱۸۶۲ هفته نامه خود بنام "هرالد هفتگى" را منتشر ساخت. علاوه براين، اديسون يك دوره كارآموزى به عنوان تلگرافيست را گذراند و طى سالهاى ۱۸۶۳ تا ۱۸۶۸ در همين رشته كار كرد.

اديسون نخستين اختراع خود را، كه يك دستگاه شمارش برگه هاى راى بود، در سال ۱۸۶۸ به ثبت رساند. اما اين دستگاه، در كنگره آمريكا مورد استفاده قرار نگرفت زيرا، اين هراس وجود داشت كه، بتوان در كار آن تقلب كرد. يكسال بعد، او در نيويورك مدير كمپانى "Stock & Gold" شد، شركتى را به اسم خود تاسيس كرد و از اين زمان بسرعت در كارهايش ترقى نمود.

توماس اديسون در سال ۱۸۷۱ با خانم Mary Stilwell ازدواج كرد و در همين سال هم نخستين ماشين تحرير قابل استفاده را اختراح نمود. در اين دوره او در يك آزمايشگاه در نيوجرسى كار ميكرد. در تاريخ هجدهم ژوئيه سال ۱۸۷۷ اديسون فونوگراف يا دستگاه ثبت صدا را اختراع كرد و نخستين انسانى بود كه صداى ثبت شده خود را شنيد.

در سال ۱۸۷۹ لامپ اختراعى او محتوى يك رشته زغالين بيش از ۴۰ ساعت درخشان بود. علاوه بر اين اديسون كار دستگاه تلفن را بوسيله يك ميكروفون حاوى ذرات زغال بهبود بخشيد. در سال ۱۸۸۰ در Menlo Park نخستين كارخانه لامپ سازى شروع بكار كرد و اديسون به اختراعات ديگر خود از جمله، فيوز الكتريكى، دستگاههاى اندازه گيرى، تكامل ديناموهاى ماشينهاى بخار پرداخت. ۱۸۸۳ اثر اديسون كه بعدها به اختراع رشته هاى درخشان و لامپهاى الكترونيكى منجر شد، رسمآ به نام او ثبت گرديد.

تا سال ۱۸۹۰ اديسون كار فونوگراف را بهبود بخشيد و شركت اديسون جنرال الكتريك را تاسيس نمود. برخلاف شايعات موجود اديسون مخترع صندلى الكتريكى نبود. اين صندلى توسط يكى از همكاران او، بنام هارولد پى براون اختراع شتوماس آلوا اديسون در روز يازدهم فوريه سال ۱۸۴۷ در شهر ميلان در ايالت اوهايوى آمريكا بدنيا آمد. به حق ميتوان گفت كه اديسون، يكى از آن افرادى بود كه، از اقشار پائين اجتماع منشا گرفت و زمانى به شهرت و ثروت فراوان رسيد، آنچه كه در آمريكا، تحت عنوان "از ظرفشورى به ميليونرى رسيدن"، ناميده ميشود. توماس اديسون بدون شك امروزه يكى از قهرمانان ملى آمريكا به شمار ميآيد.

در مورد اديسون نقل قولها و داستانهاى بسيارى وجود دارند، كه نميتوان به دقت گفت، كداميك واقعيت دارند. به همين دليل، درصحت برخى از موارد، هنوز هم، جاى شك باقيست. براى مثال هنوزهم مشخص نيست كه، آيا علت سنگينى گوش اديسون، سانحه اى در حين انجام آزمايشهايش با مواد شيميائى بوده، يا بر اثر يك بيمارى بروز كرده است. مسلم اين است كه، اديسون اين نقص شنوائى خويش را با ميل تمام و اغلب به سود خود بكار ميگرفت.

اديسون، در كل زندگى خود، تنها چند ماهى به مدرسه رفت. اسناد موجود مبنى بر آنند كه، او در خانه و توسط والدينش آموزش داده شد. خانواده اديسون زمانيكه او ۷ ساله بود به ميشيگان نقل مكان كرد و توماس، ۴ سال بعد، به عنوان يك پسر بچه فروشنده روزنامه و  شيرينى، در قطار بينPort Huron  و Detroit بكار مشغول شد. از قرار معلوم اين شغل براى او وقت كافى باقى ميگذاشت تا به اندازه كافى به كارهاى ديگر مشغول شود. او در سال ۱۸۶۲ هفته نامه خود بنام "هرالد هفتگى" را منتشر ساخت. علاوه براين، اديسون يك دوره كارآموزى به عنوان تلگرافيست را گذراند و طى سالهاى ۱۸۶۳ تا ۱۸۶۸ در همين رشته كار كرد.

اديسون نخستين اختراع خود را، كه يك دستگاه شمارش برگه هاى راى بود، در سال ۱۸۶۸ به ثبت رساند. اما اين دستگاه، در كنگره آمريكا مورد استفاده قرار نگرفت زيرا، اين هراس وجود داشت كه، بتوان در كار آن تقلب كرد. يكسال بعد، او در نيويورك مدير كمپانى "Stock & Gold" شد، شركتى را به اسم خود تاسيس كرد و از اين زمان بسرعت در كارهايش ترقى نمود.

توماس اديسون در سال ۱۸۷۱ با خانم Mary Stilwell ازدواج كرد و در همين سال هم نخستين ماشين تحرير قابل استفاده را اختراح نمود. در اين دوره او در يك آزمايشگاه در نيوجرسى كار ميكرد. در تاريخ هجدهم ژوئيه سال ۱۸۷۷ اديسون فونوگراف يا دستگاه ثبت صدا را اختراع كرد و نخستين انسانى بود كه صداى ثبت شده خود را شنيد.

در سال ۱۸۷۹ لامپ اختراعى او محتوى يك رشته زغالين بيش از ۴۰ ساعت درخشان بود. علاوه بر اين اديسون كار دستگاه تلفن را بوسيله يك ميكروفون حاوى ذرات زغال بهبود بخشيد. در سال ۱۸۸۰ در Menlo Park نخستين كارخانه لامپ سازى شروع بكار كرد و اديسون به اختراعات ديگر خود از جمله، فيوز الكتريكى، دستگاههاى اندازه گيرى، تكامل ديناموهاى ماشينهاى بخار پرداخت. ۱۸۸۳ اثر اديسون كه بعدها به اختراع رشته هاى درخشان و لامپهاى الكترونيكى منجر شد، رسمآ به نام او ثبت گرديد.

تا سال ۱۸۹۰ اديسون كار فونوگراف را بهبود بخشيد و شركت اديسون جنرال الكتريك را تاسيس نمود. برخلاف شايعات موجود اديسون مخترع صندلى الكتريكى نبود. اين صندلى توسط يكى از همكاران او، بنام هارولد پى براون اختراع شد.

در سال ۱۸۹۱ اديسون دستگاه Kinematograph يكى از مراحل ابتدائى تكامل دوربين فيلمبردارى را اختراع نمود. بايد متذكر شويم كه، اختراعات اديسون كه فهرست آن پايانى ندارد، از جمله تلفن، تلگراف، ميكروفون و لامپ الكتريكى در واقع تنها بهبود و تكامل كار دستگاههاى اختراع شده پيشين بودند.

اما در وصف شخصيت اديسون نيز بايد اذعان كرد كه، انسانى بسيار دشوار بود. اديسون نه تنها يك پژوهشگر توانا بود، بلكه هنر او بيشتر در حيطه عرضه و فروش زيركانه توليدات جلوه گر ميشدند و متاسفانه در رقابت با ديگر شركتهاى توليد و فروش اجناس مشابه، از هيچ تلاشى فروگزار نميكرد. دعواهاى قضائى او در برابر شركتهاى ديگر رقمى اعجاب برانگيز دارند. د.

در سال ۱۸۹۱ اديسون دستگاه Kinematograph يكى از مراحل ابتدائى تكامل دوربين فيلمبردارى را اختراع نمود. بايد متذكر شويم كه، اختراعات اديسون كه فهرست آن پايانى ندارد، از جمله تلفن، تلگراف، ميكروفون و لامپ الكتريكى در واقع تنها بهبود و تكامل كار دستگاههاى اختراع شده پيشين بودند.

اما در وصف شخصيت اديسون نيز بايد اذعان كرد كه، انسانى بسيار دشوار بود. اديسون نه تنها يك پژوهشگر توانا بود، بلكه هنر او بيشتر در حيطه عرضه و فروش زيركانه توليدات جلوه گر ميشدند و متاسفانه در رقابت با ديگر شركتهاى توليد و فروش اجناس مشابه، از هيچ تلاشى فروگزار نميكرد. دعواهاى قضائى او در برابر شركتهاى ديگر رقمى اعجاب برانگيز دارند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 15:57  توسط صابر  | 

آرزو

كاش بر ساحل رودي خاموش ، عطر مرموز گياهي بودم
چون بر‌آنجا گذرت مي‌افتاد به سروپاي تو لب مي‌سودم
كاش چون ناي شبان مي‌خواندم به نواي دل ديوانه تو
خفته بر هودج مواج نسيم مي‌گذشتم زدر خانه تو
كاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره مي‌تابيدم
ازپس پردة لرزان حرير رنگ چشمان تورا مي‌ديدم
كاش چون آيينه روشن مي‌شد دلم از نقش تو و خنده تو
كاش چون برگ خزان ، رقص مرا
نيمه شب ماه تماشا مي‌كرد
در دل باغچة خانة تو .
(فروغ فرخزاد)

------------------------------------------------------------------------

در تنهاييم وا مگذاري اين عشق بي زبان را
كه
در يك زندگي , در يك بودن
زندگي را به دست مرگ بخشيده ام
آه در دلم به سكوت نشسته
وفريادم
زير شلاق سايه ها شكسته
كوير بي تاب تنم در تمناي
دستان تو ميسوزد
با من بمان
حتي به اندازه يك لحظه

-------------------------------------------------------------------------

تو بيزبان يارم
از بيزبانيها سخن داري
به زانو افتاد ابر پيش چشمانم
شنود قلب من
نداي شعرت را
بستي پيمان تا ابد
نخواهي گذاشت هرگز تنهايم
من چه گويم
با اين زبانم
كه
عاجز مانده در
شعر واحساست
در مهلكه ميدان عشق
تو شدي تك درخت نارون كوچه دل
من نيلوفري حلقه بر آن
يار بي زبانم
وقتي آمدي
آبي شدي , بر
نيلوفر خشكيده در گلدان تنهايي
كنون اين من اين دل
اين هم از عشق واحساسم
بنده اي در درگاه عشقت
گوشه اي بنما
جانان كنم بيدريغ نثار

--------------------------------------------------------------------------

من اينك باز مي گويم
كلامم را
و شعرم را
برايت راز مي گويم
تو اي نيلوفر زيبا
تو اي تنها و بي همتا
چنان در سحر زيباي كلامت
مانده ام مفتون
چنان با حرف حرف شعر تو
جدا گشتم از اين گردون
كه ديگر هيچ حرفي جز كلام
دوستت دارم
نمي دانم
نمي خواهم
نمي خواهم دگر اين گيتي پست دغل پرور
كه ديگر من تو را دارم
به استقبال تو اين بي زبون آمد
برايت هديه ايي دارد
اگر چه كوچك و كم قدر
كه شايد در نظر آيد
و آن جاني ست ناقابل
كه در پيش تو قربان است
يكي شكرانه كوچك
براي عهد و پيمان است

----------------------------------------------------------------------------

تنهايي آمده بود سراغم
مثل روزي كه تو آمدي
او رفت
شبي بود روزگارم
فاتح شبهايم شدي
خورشيد روزهايم شدي
بر آسمان دلت چشم دوخته ام
زميني بودن فراموشم شد
زمستاني بود هواي دل نيلوفري ام
در خواب و پريشاني
كنون بهاري بيزبان
مرا غرق نياز كرده
مرا از خود رها كرده
با خويشتن وفا كرده
در بوستان گلي
به سرخي عشق
نصيب
دل نيلوفر بيتاب كرده
ليلي نيلوفري را
بيزبانيست

-----------------------------------------------------------------------

 

تقدیم به بهار خوشگلم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 15:38  توسط صابر  | 

آرزو

كاش بر ساحل رودي خاموش ، عطر مرموز گياهي بودم
چون بر‌آنجا گذرت مي‌افتاد به سروپاي تو لب مي‌سودم
كاش چون ناي شبان مي‌خواندم به نواي دل ديوانه تو
خفته بر هودج مواج نسيم مي‌گذشتم زدر خانه تو
كاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره مي‌تابيدم
ازپس پردة لرزان حرير رنگ چشمان تورا مي‌ديدم
كاش چون آيينه روشن مي‌شد دلم از نقش تو و خنده تو
كاش چون برگ خزان ، رقص مرا
نيمه شب ماه تماشا مي‌كرد
در دل باغچة خانة تو .
(فروغ فرخزاد)

------------------------------------------------------------------------

در تنهاييم وا مگذاري اين عشق بي زبان را
كه
در يك زندگي , در يك بودن
زندگي را به دست مرگ بخشيده ام
آه در دلم به سكوت نشسته
وفريادم
زير شلاق سايه ها شكسته
كوير بي تاب تنم در تمناي
دستان تو ميسوزد
با من بمان
حتي به اندازه يك لحظه

-------------------------------------------------------------------------

تو بيزبان يارم
از بيزبانيها سخن داري
به زانو افتاد ابر پيش چشمانم
شنود قلب من
نداي شعرت را
بستي پيمان تا ابد
نخواهي گذاشت هرگز تنهايم
من چه گويم
با اين زبانم
كه
عاجز مانده در
شعر واحساست
در مهلكه ميدان عشق
تو شدي تك درخت نارون كوچه دل
من نيلوفري حلقه بر آن
يار بي زبانم
وقتي آمدي
آبي شدي , بر
نيلوفر خشكيده در گلدان تنهايي
كنون اين من اين دل
اين هم از عشق واحساسم
بنده اي در درگاه عشقت
گوشه اي بنما
جانان كنم بيدريغ نثار

--------------------------------------------------------------------------

من اينك باز مي گويم
كلامم را
و شعرم را
برايت راز مي گويم
تو اي نيلوفر زيبا
تو اي تنها و بي همتا
چنان در سحر زيباي كلامت
مانده ام مفتون
چنان با حرف حرف شعر تو
جدا گشتم از اين گردون
كه ديگر هيچ حرفي جز كلام
دوستت دارم
نمي دانم
نمي خواهم
نمي خواهم دگر اين گيتي پست دغل پرور
كه ديگر من تو را دارم
به استقبال تو اين بي زبون آمد
برايت هديه ايي دارد
اگر چه كوچك و كم قدر
كه شايد در نظر آيد
و آن جاني ست ناقابل
كه در پيش تو قربان است
يكي شكرانه كوچك
براي عهد و پيمان است

----------------------------------------------------------------------------

تنهايي آمده بود سراغم
مثل روزي كه تو آمدي
او رفت
شبي بود روزگارم
فاتح شبهايم شدي
خورشيد روزهايم شدي
بر آسمان دلت چشم دوخته ام
زميني بودن فراموشم شد
زمستاني بود هواي دل نيلوفري ام
در خواب و پريشاني
كنون بهاري بيزبان
مرا غرق نياز كرده
مرا از خود رها كرده
با خويشتن وفا كرده
در بوستان گلي
به سرخي عشق
نصيب
دل نيلوفر بيتاب كرده
ليلي نيلوفري را
بيزبانيست

-----------------------------------------------------------------------

 

تقدیم به بهار خوشگلم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 15:38  توسط صابر  | 

 

نسخه کامل: قتل بابك خرم دين 14 دي 317 ش

باران

درباره بابك و احوال او، آن قدر داستان و افسانه گفته اند كه حقيقت احوالش چندان روشن نيست. ظاهرا او عقايد مزدك، شورشي مساوات طلبِ زمان ساساني را تبليغ مي كرده و با همين شعار، كشاورزان را گرد خود جمع مي كرده. يارانش را جامه سرخ، در برابر لباس سياه عباسي ها، مي پوشانده. او عمال خليفه را از آذربايجان بيرون كرد. با استفاده از موقعيت كوهستاني و سرماي منطقه، تدارك مقابله با لشگر خليفه را ديد. و مكاتباتي هم با امپراتور روم شرقي انجام داد و حمايت بيزانس را جلب كرد. لشگريان مأمون و جانشين اش معتصم، چهاربار از بابك شكست خوردند. آمار تلفات سپاهيان بغداد را بين 36 تا 300 هزار نفر نوشته اند. عاقبت، معتصم سرداري ايراني به نام افشين را به جنگ او فرستاد كه توانست در يك جنگ سه ساله، قلعه بابك را تصرف كند. بابك را پس از شكنجه بسيار كشتند. اما اين، پايان كار نبود. بلافاصله در مازندران، مازيار قيام كرد و خود افشين هم سر به شورش برداشت. معتصم توانست با اعمال خشونت فراوان، اين دو شورش را هم سركوب كند. اما درست با خاتمه نهضت بابك و مازيار، دوران حكومت عباسي هم پايان يافت.

اين نسخه "آرشيوي" از محتويات اصلي ماست.براي ديدن تسخه کامل با مشخصات بيشتر مثل ،تصاويروفرمت بندي ها ، لطفا اينجا کليک کنيد.

منبع:www.saber2007new.blogfa/com

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:25  توسط صابر  | 

 

 

 

:

 

 

نپست الکترونیک:

 

 

 

:

 

 

 

 

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 4 ژانويه مطابق 14 دي ماه

      روزي كه بابك خرمدين كشته شد  
     
بابك خرمدين چهارم ژانويه سال 838 ميلادي به دستور معتصم خليفه عباسي با قطع تدريجي دست و پا و اعضاي بدن كشته شد و سپس بقيه بدنش را در بيرون شهر سامرا به دار آويختند كه مدتها به همان صورت باقي بود.

          در آن قرن درهر گوشه ايران يك استقلال طلب بپاخاسته بود . در شمال ايران همزمان سه مبارز ــ بابك ، مازيار و افشين ــ بناي مبارزه با حكومت بغداد را گذارده بودند كه بابك در عين حال فرضيه اجتماعي ــ اقتصادي مزدك را هم دنبال مي كرد و خواهان برابري كامل مردم و مالكيت عمومي ( اشتراكي ) بود. پيروان او پيراهن سرخ رنگ بر تن مي كردند و به احتمال زياد دادن عنوان « سرخها » به كمونيستها ريشه در همان زمان دارد . در تاريخ ، آنان را سرخ جامگان ، خرميان و خرمدينان نوشته اند. در آن زمان هنوز اكثريت آذربايجاني ها كه بابك از ميان آنان برخاسته بود دين نياكان ( آيين زرتشت ) را حفظ كرده بودند . بايد دانست كه تا زمان شاه اسمعيل صفوي(پنج قرن پيش ) هم بسياري از مردم شمال ارس و حكمران آنان شروانشاه زرتشتي بودند . همچنين بايد به خاطر داشت كه زبان تركي دو ــ سه قرن بعد با سلجوقيان وارد اين قسمت ايران شد.

          بابك بارها سپاه خليفه عباسي را كه عموما غلامان ترك آسياي مركزي بودند شكست داده بود ، زيرا دژ و استحكامات متعدد داشت . وي با مازيار حاكم تبرستان ( مازندران ) و نيز افشين سردار استقلال طلب ديگر در ارتباط بود . مازيار به دليل همسايگي با طاهريان از دور و در ظاهر احترام خليفه را داشت تا فرصت مناسب به دست آورد و افشين معتقد به انهدام قدرت خليفه از درون بود و بنا براين ، خود را به او نزديك كرده بود ، ولي خليفه از همه چيز باخبر بود و براي تضعيف روحيه استقلال طلبي ايرانيان كه مي گفتند : اسلام بله ؛ حكومت اعراب نه ــ افشين را به جنگ بابك فرستاد . افشين همه مساعي خود را به كار برد تا بابك باقي بماند كه بابك به دليل از دست دادن چند افسر خود به ارمنستان فرار كرد كه در آنجا به دام توطئه افتاد و اسير شد و به افشين تحويل گرديد و افشين راهي جز تحويل او به خليفه نداشت و خليفه او را به طرز دلخراشي كه مورخان آن زمان شرح داده اند و درتاريخ طبري هم آمده است بكشت ،اما بابك تا جان در بدن داشت خود را نباخت . مازيار نيز از طريق اغفال برادرش دستگير و او نيز در سامرا كه معتصم پايتخت خود را به انجا منتقل كرده بود به طرز فجيعي كشته شد و جسدش را دركنار استخوانهاي بابك به دار زدند . سپس نوبت به افشين رسيد كه اورا در بغداد گرفتند و خليفه تماسهاي او با مازيار و بابك را رو كرد و با گرسنگي دادنش كشت و جنازه وي را هم در كنار دوتن ديگر در حاشيه سامرا به دار آويخت . تاريخ خلفاي عباسي و حكام عرب مملو از چنين قتلهايي است ، حتي قتل نزديكان و بستگانشان.

      http://www.iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:23  توسط صابر  | 

قيام «بابك» در آذربايجان از حيث مقياس، بزرگترين و از لحاظ تاريخي      مهم ترين نهضت آزاديخواهي ايرانيان بر عليه تسلط اعراب در قرن سوم هجري است. اين قيام، يكي از صفحات درخشان تاريخ ملت ايران است. در كتاب حاضر كه با استفاده گسترده از منابع فارسي، عربي و ارمني تدوين شده، نهضت «خرم دينان»، زندگي و مبارزات «بابك» و جنگ هاي او با اعراب مورد بررسي قرار گرفته است.

«نفيسي» در پژوهش ارزشمند خود، با استناد به منابع اوليه كوشش كرده است موقع و محل بسياري از نقاط جغرافيايي در آذربايجان را مشخص كند. او با تطبيق اطلاعات مورخين قرون وسطي، به تحقيق تاريخي به منظور معلوم نمودن آغاز شكل گيري تعليمات «خرم دينان»، پرداخته است. در اين پژوهش، همچنين فصل خاصي به سرنوشت بعدي «خرم دينان» و نهضت آنان پس از سركوبي قيام «بابك» و شكست آن در آذربايجان اختصاص يافته است. ويرايش جديد كتاب «بابك خرم دين» همراه با مقاله ارزشمندي از «رستم علي يف» مورخ روس درباره اين كتاب و فهرست هاي مختلف به چاپ رسيده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 23:30  توسط صابر  |